تبلیغات
viranehdel - تو

با تو هستم ! با خود تو ! 

با گوشهایت ! که انگار قــــول داده بودند آنهمه حرفهای صادقانه و کوچکانه ی مرا نشنیده بگیرند. . .

با چشمانت ! که انگار شرط بسته بودند سر ذوب کردن منــ بدون حتی نیم نگاهی به بی گناهگی هایم. . .

با آغوشت ! که انگار همه ی نیستنش را توی تخت من زیر پتویم کنار بدنم گرو گذاشته است. . . 

با بوی خوشت ! که کمر به مدهوشی ام بسته بود. . . 

مرد آرامــ من ! با تو هستم !

با صدایت که انگار یادش نمیرفت مسخم کند. . .

با لبهایت که به آتش زدنم قسم یاد کرده بودند. . .

با همه ی نا مردی های مـــردانه ات. . .

با تو ام ! با هــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ی تو !



[ دوشنبه 15 آبان 1391 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ ♥Zahra♥ ]

[ نظرات() ]