تبلیغات
viranehdel - حرف دلم
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید
سلام. نمیدونم چی بگم دلم بدجور گرفته اشک امونم نمیده خیلی امروز تنها تر از همیشه شدم چرا دنیا رسمش اینه هر کاری خواستم کنم یه یه دیوار جلوم سبز شد و ناامیدم کرد دیگه از دنیام هیچ امیدی ندارم  هر وقت خواستم به کسی کمک کنم داغونترش کردم خواستم عاشقی رو از سرش دور کنم اما ...... از تنهایی خیلی میترسم اخه تنهای رو نمیتونم تحمل کنم و ..... خدایا هیچ بنده ای رو تنها نذاره. میدونم همه میگن فقط خداوند تنهاست اره اما بعضی وقتا با وجود این که تنها نیستیم احساس تنهایی میکنیم الان تموم این حسو دارم خواستم کمک یکی کنم که خیلی دوسش دارم اما نخواست خدا کنه بیاد و حرفامو بخونه.دلم گرفته توی این شهر از اینجا متنفرم از خونه   شهر  ادمای اینجا و..... این قدر اشک ریختم که صفحه کلیدم خیس شده این کار هر روز و شبمه اما این بار واسه اولین بار حرف دلمو دارم کامل یه جای مینویسم که به جز خودم کسای دیگه هم میتونن بخونن خدا کنه تنهای سهم هیچ جوونی نشه چون فقط خداوند تحمل تنهای رو داره..............................................................

[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 06:21 ب.ظ ] [ ♥Zahra♥ ]

[ نظرات() ]